پرچم غدیر بر بام تاریخ

دریغ و صد دریغ که کوردلان و خفاشان به تابش خورشید، دل و دیده نسپارند و به تیرگی و ظلمت خو کنند و همچون گله ای بی چوپان باشند و راهی بی راهنما و شبی بی چراغ و کشتی ای بی ناخدا و دشتی بی چشمه و کویری بی آب...! قافله ای که از زیارت کعبه برمی گشت و راهش حق بود و بارش ایمان و مقصدش «الله»، وقتی به غدیر خم رسید، چشم به افقی دوخت که پیام هدایت داشت و دستی را دید که خورشیدی فرا دست برد. و به همگان نشان داد که «هر که را باشم منش مولا و دوست، ابن عم من علی، مولای اوست» و گوش امت به دهانی بود که از وحی و غیب می گفت و به خدا وصل بود و دامن، دامن معرفت برای بندگان خدا هدیه می داد و خرمن، خرمن کرامت و معنویت پیش پایشان می ریخت، تا از وسوسه های نفس و تلبیس ابلیس و فریب نفاق رها شوند و همچنان «عبد خدا» و «مطیع رسول» بمانند. ولی ... مگر شیطان می گذارد که بندگان خدا، راه بندگی را بی درد سر بپیمایند و به مقصد برسند؟!
خطبه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در آن دشت سوزان، آب گوارایی برای روح های عطشناک بود که می رفت تا همیشه تاریخ را سیراب سازد. اما ... مگر گذاشتند که این زلال گوارا به جانهای تشنه برسد؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می خواست دست «امت» را در دست «امام» بگذارد، تا نه گمراه شوند و نه سرگردان، نه تشنه بمانند و نه در دام نفس بیفتند. این بود که منشور بلند و جاودانه «خطبه غدیر» را سرود و به گوش تاریخ سپرد. مردم نیز پیمان ها بستند و تبریک ها گفتند و قول ها دادند. اما ... تاریخ نشان می دهد که آن عهدها شکستند و آن پیمان ها از یادها رفت. افسوس که گروهی از امت، در کلاس درسهای نبوت و وحی، مردود شدند و آن همه «یاد» ها را به «نسیان» سپردند.
 
هزاران دست بیعتگر کجا رفت؟ ** وفا با آل پیغمبر کجا رفت؟
اگر "مولی""ولی"می شد چه می شد؟ ** خلیفه گر"علی" می شد چه می شد؟
ولی خاتم دوباره بی نگین شد ** عدالت با علی خانه نشین شد
 
اینک ماییم و علی علیه السلام که غدیر خم را از دریای فضایلش به موج نشانده است. علی علیه السلام، برگزیده محمد صلی الله علیه و آله و سلم نبود، بلکه منتخب خدا بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تنها مامور ابلاغ پیام آسمان بود «بلغ ما انزل الیک من ربک» و اگر در آن نیمروز داغ، آن پیام را نمی رساند، رسالت الهی را به انجام نرسانده بود. اینک ماییم و غدیر، که مرامنامه مکتب ما و محور وحدت ما و چراغ راهمان و راه زندگیمان است. گرامیداشت غدیر، تکریم رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و وحی خدایی است. تکریم غدیر، ارج نهادن به فضلیت های متبلور در وجود صاحب ذوالفقار و ساقی کوثر است. بها دادن به غدیر، ادای احترام به تکمیل دین و اتمام نعمت است. کاشتن بذر ولایت در جانهاست. نشان دادن خورشید به گرفتاران در ظلمتهاست. عید گرفتن غدیر، ارج نهادن به کرامت انسان است،
 چرا که غدیر، عید عدالت و رهبری، عید کمال طلبی و حق جویی، عید شعله افکنی بر اندیشه ها و امید آفرینی در دلهاست. غدیر، روز بشریت و روز «انسان» است، عید پیمان و میثاق و عهد است. آیا دریغ نیست که بشریت امروز، علی علیه السلام را نشاسد و درک نکند و از زمزم زلال «علی شناسی» سیراب نشود؟ و دامن مهر در این دریا نشوید و چراغ راه از این فروغ الهی نجورد؟ رسالتی را که رسول در غدیر خم انجام داد، اطاعت امر خدا بود و حج آن سال، گرچه به «حجه الوداع» شهرت یافته است، لیکن در گذشته های دور و در متون کهن، از آن به «حجه الابلاغ» هم تعبیر شده است، که اشاره به همین فرمان «بلغ» است که نازل شد و چون ابلاغ انجام گرفت، آیه «اکمال دین» فرود آمد و حجت تمام شد و صراط، روشن گشت. راویان شیعه و اهل سنت، همه در کتابها نوشتند و در نقل آن ها آورند. شاهدان، بارها برای اثبات حق، به «خطبه غدیر» استناد کردند. مولفان، برای اینکه حق این روشن و مسلم انکار نشود، صدها سند برای غدیر و خطبه رسول خدا و بیعت مردم آوردند و ثبت کردند، تا اگر «انصاف» در میان باشد و هدف، شناختن حقیقت باشد، نه انکار لجوجانه خورشید و نه کتمان حسودانه فضایل و نه ستیز عنودانه با «ولی خدا» و «وصی رسول»، به این آینه بنگرند، آینه غدیر، که همه حقیقت در آن متجلی است. از این جهت، بر این باوریم که «خطبه غدیریه» حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نیز، همچون خود غدیر خم مظلوم است و مورد بی مهری قرار گرفته است و جز چند جمله مشهور آن، چندان مطرح نیست، در حالی که سزاوار و بجاست که این منشور جاویدان، هر چه دقیق تر و گسترده تر و پرشورتر، مورد توجه و مطالعه و شرح و تفسیر قرار گیرد، تا چشمهای بصیر، از درخشش حکمتها و پندها و تذکارهای پرارج این گنجینه معرفت، لذت ببرد و به تماشای «حقیقت ناب» بنشیند.
بر این باوریم که در ادای تکلیف نسبت به«غدیر»، قصور کرده ایم. می بایست«غدیر» را بیش از این ، چونان مشعلی فراراه اندیشه های بشری قرار دهیم و دین پژوهان و حقیقت جویان را با فرهنگ ژرف نهفته در غدیر آشنا سازیم و جامعه بشری را با دو چشمه فیاض وجوشان معرفت، یعنی «قرآن و عترت» آشنا سازیم. دو چشمه ای که یادگار پیامبر و میراث ماندگار آن رسول خاتم تا دامنه قیامت است و خود او پیروان و متمسکان به این هر دو را که نام «ثقلین» بر آنها نهاده است، ارج نهاده و سلامتشان را از «ضلالت» تضمین کرده است. آری .... آری، حرف و پیغام«غدیر» این است: آب را از سرچشمه باید خورد، میوه را از شاخه باید چید، چهره را بی پرده باید دید.
صحنه ی غدیر پایان نیافته است
 
سطحی نگری و کوچک اندیشی است، اگر«غدیر» و «ولایت» را، نزاعی در میان دو گروه در گذشته بدانیم. دور از «متن مکتب» است، اگر ایستادن بر کرانه جوشان«غدیر» را تنها حساسیتی فرقه ای و جدالی مذهبی به شمار آوریم.
«غدیر»، همواره برپاست. صحنه تعیین «مولی» و آن بیعت ها و استشهادها و اعترافها، هنوز هم محو نشده است. بیعتگران نیز، صحنه را ترک نکرده اند. علی رغم آنان که سعی کرده اند غباری از «نسیان» و پرده ای از «کتمان» بر سیمایغدیر بنشانند و بیفکنند، دلها و جانهای بیشماری هنوز هم توجه به آن دستهای بلندی دارد که دست «علی» را گرفت و بر فراز آورد، تا آن خورشید را، همه ببینند، همه بشناسند، به یکدیگر و به غایبان از صحنه و به خبرگیران از واقعه و به جویندگان چراغ، معرفی کنند. صحنه غدیر، پایان نیافته است. هنوز هم دیدگان تاریخ، در عصر حاضر، در قاره های دوردست، در جنوبی ترین کشور آفریقا، در شرقی ترین منطقه خاور دور، در مرکزی ترین بخش اروپا و آمریکا، در پی آشنایی با خورشیدی هستند که اگر بتابد، خانه ها را، دلها را، شهرها را، اندیشه ها را، قلمرو قلم و شعر را، پهنه ادبیات و هنر را، گستره عقیده ها و باورها را «روشن» می سازد. و از «نور»، چه انتظاری است، جز درخشیدن و فروغ گستردن و گرما بخشیدن؟! در غدیر، دستی که فرا رفت، دست خدا بود، زبانی که «علی مولاه» را سرود، زبان خدا بود، دستی هم که به عنوان «مولی» بالا رفت و همگان دیدند، دست خدا بود، «علی»، راه و صراط بود، چراغ و مشعل بود، خط سیر و مسیر بود، غدیر راهی بود که روندگان را به علی می رساند و ... و «علی» هم، صراطی بود که رهپویان را به «خدا» می رساند.
/ 0 نظر / 5 بازدید