مختلف

-جشن تولد :زن و شوهری هم سن که چهل سال عاشقانه کنار یکدیگر زندگی کرده و تولد 60 سالگی خود را جشن می گرفتند در میان جشن فرشته ای ظاهر شد و گفت به علت وفاداری شما به هم میخواهم به شما پاداش بدهم و شما هرکدام یک آرزو بکنید زن از فرشته خواست او و شوهرش را به یک سفر رومانتیک به دور دنیا بفرستد درخواست او به سرعت انجام شد و بلیط های مسافرت در دست های زن قرار گرفت مرد گفت من زنی می خواهم که سی سال از خودم جوان تر باشد فرشته لبخند زد و گفت همانطور که می خواهی می شود مرد 90 ساله شد.

                                                                                                                                       - آیا می دانید فقط در آمریکا است که غذای سفارشی پیتزا سریع تر از آمبولانس به درب خانه می رسد؟

- در امریکا مردم غذای پرچرب رابا نوشابه رزیمی می خورند.

- درهای بانک را بدون نگهبان می گذارند و با خونسردی در گاوصندوق را هم باز می گذارند اما خودکار را به پیشخوان می بندند.

-می گویند ... پادشاهی با غلامی در کشتی نشسته بود غلام که هرگز دریا را ندیده بود شدیدا ناآرامی می کرد و هرکار می کردند آرام نمی شد پادشاه از دست غلام خسته شد حکیمی در آن کشتی بود پس چاره ای کرد و گفت غلام را به دریا افکندند غلام چند بار در آب غوطه ور شد آن گاه او را از آب گرفتند غلام آرام در گوشه کشتی نشست .پادشاه متعجب از حکیم راز آن را پرسید حکیم جواب داد غلام از آول رنج غرق شدن را نچشیده بود و قدر سلامت کشتی را نمی دانست می گویند کسی قدر عافیت را داند که به مصیبتی گرفتارآید. (گلستان سعدی)

/ 0 نظر / 7 بازدید