علل قیام امام حسین

جماعتى از صحابه پیغمبر (ص) را که مورد احترام و اعتماد مردم بودند از هر راه بود با خود همراه و با ساختن احادیث‏به نفع صحابه و ضرر اهل بیت‏به کار انداخت و به دستور او در منابر اسلامى در سرتاسر بلاد اسلامى به امیرالمؤمنین (ع) - مانند یک فریضه دینى - سب و لعن مى‏شد.

به وسیله ایادى خود مانند زیاد بن ابیه و سمرة بن جندب و بسر بن ارطاة و امثال ایشان، هر جا از دوستان اهل بیت‏سراغ مى‏کرد به زندگیش خاتمه مى‏داد و در این راهها از زر، از زور، از تطمیع، از ترغیب و از تهدید تا آخرین حد توانایى استفاده مى‏کرد.

در چنین محیطى طبعا کار به اینجا مى‏کشد که عامه مردم از بردن نام على (ع) و آل على نفرت کنند و کسانى که از دوستى اهل بیت، رگى در دل دارند از ترس جان و مال و عرض خود، هرگونه رابطه خود را با اهل بیت قطع کنند.

واقع امر را از اینجا مى‏توان به دست آورد که امامت‏سیدالشهدا (ع) تقریبا ده سال طول کشید که در همه این مدت - جز چند ماه اخیر - معاصر معاویه بود. در طول این مدت از آن حضرت که امام وقت و مبین معارف و احکام دین بود، در تمام فقه اسلامى حتى یک حدیث نقل نشده است; منظور روایتى است که مردم از آن حضرت نقل کرده باشند که شاهد مراجعه و اقبال مردم است نه روایتى که از داخل خاندان آن حضرت مانند ائمه بعدى رسیده باشد.

و از اینجا معلوم مى‏شود که آن روز درب خانه اهل بیت‏بکلى بسته شده و اقبال مردم به حد صفر رسیده بوده است.

اختناق و فشار روز افزون که محیط اسلامى را فرا گرفته بود به حضرت امام حسین (ع) اجازه ادامه جنگ یا قیام علیه معاویه را نداد و کمترین فایده‏اى هم نداشت; زیرا:

اولا: معاویه از او بیعت گرفته بود و با وجود بیعت، کسى با وى همراهى نمى‏کرد.

ثانیا: معاویه خود را یکى از صحابه کبار پیغمبر (ص) و کاتب وحى و مورد اعتماد و دست راست‏سه نفر از خلفاى راشدین به مردم شناسانیده بود و نام خال‏المؤمنین را به عنوان لقبى مقدس بر خود گذاشته بود.

ثالثا: با نیرنگ مخصوص به خودش به آسانى مى‏توانست‏حضرت امام حسین (ع) را به دست کسان خودش بکشد و بعد به خونخواهى وى برخیزد و از قاتلین وى انتقام بکشد و مجلس عزا نیز برایش برپا کند و عزادار شود!

معاویه وضع زندگى امام‏حسن (ع) را به جایى کشانیده بود که کمترین امنیتى حتى در داخل خانه شخصى خودش نداشت، و بالاخره نیز (وقتى که مى‏خواست‏براى یزید از مردم بیعت‏بگیرد) آن حضرت را به دست همسر خودش مسموم کرده، شهید ساخت.

همان سیدالشهدا (ع) که پس از درگذشت معاویه بى‏درنگ علیه یزید قیام کرد و خود وکسان خود - حتى بچه شیرخواره خود را در این راه فدا کرد، در همه مدت امامت‏خود که معاصر معاویه بود به این فداکارى قادر نشد; زیرا در برابر نیرنگهاى صورتا حق به جانب معاویه و بیعتى که از وى گرفته شده بود، قیام و شهادت او کمترین اثرى نداشت.

این بود خلاصه وضع ناگوارى که معاویه در محیط اسلامى به وجود آورد و درب خانه پیغمبر اکرم (ص) را بکلى بسته، اهل بیت را از هرگونه اثر و خاصیت انداخت.

درگذشت معاویه و خلافت‏یزید

آخرین ضربت کارى وى که به پیکر اسلام و مسلمین وارد ساخت این بود که خلافت اسلامى را به سلطنت استبدادى موروثى تبدیل نمود و پسر خود یزید را به جاى خود نشانید، در حالى که یزید هیچ‏گونه شخصیت دینى - حتى به طور تزویر و تظاهر - نداشت و همه وقت‏خود را علنا با ساز و نواز و باده گسارى و شاهد بازى و میمون‏رقصانى مى‏گذرانید و احترامى به مقررات دینى نمى‏گذاشت و گذشته از همه اینها اعتقادى به دین و آیین نداشت چنانچه وقتى که اسیران اهل بیت و سرهاى شهداى کربلا را وارد دمشق مى‏کردند و به تماشاى آنها بیرون آمده بود، بانک کلاغى به گوشش رسید، گفت:

نعب الغراب فقلت قل او لا تقل

فقد اقتضیت من الرسول دیونى (1)

و همچنین هنگامى که اسیران اهل بیت و سر مقدس سیدالشهدا (ع) را به حضورش آوردند، ابیاتى سرود که یکى از آنها این یت‏بود:

لعبت هاشم بالملک فلا

خبر جاء و لا وحى نزل

زمامدارى یزید که توام با ادامه سیاست معاویه بود، تکلیف اسلام و مسلمین را روشن مى‏کرد و من‏جمله وضع رابطه اهل بیت رسالت را با مسلمانان و شیعیانشان - که مى‏بایست‏به دست فراموشى مطلق سپرده شود و بس - معلوم مى‏ساخت.

در چنین شرایطى یگانه وسیله و مؤثرترین عامل براى قطعیت‏یافتن سقوط اهل بیت و درهم ریختن بنیان حق و حقیقت، این بود که سیدالشهدا (ع) با یزید بیعت کند و او را خلیفه و جانشین مفترض الطاعه پیغمبر بشناسند.

امام (ع) و بیعت‏با یزید

سیدالشهدا (ع) نظر به پیشوایى و رهبرى واقعى که داشت نمى‏توانست‏با یزید بیعت کند و چنین قدم مؤثرى در پایمال ساختن دین و آیین، بر دارد و تکلیفى جز امتناع از بیعت نداشت و خدا نیز جز این از وى نمى‏خواست.

اثر امتناع از بیعت

از آن طرف امتناع از بیعت اثرى تلخ و ناگوار داشت; زیرا قدرت هولناک و مقاومت‏ناپذیر وقت، با تمام هستى خود، بیعت مى‏خواست (بیعت مى‏خواست‏یا سر) و به هیچ چیز دیگر قانع نبود و از این روى کشته شدن امام (ع) در صورت امتناع از بیعت، قطعى و لازم لاینفک امتناع بود.

سیدالشهدا (ع) نظر به رعایت مصلحت اسلام و مسلمین، تصمیم قطعى بر امتناع از بیعت، و کشته شدن گرفت و بى‏محابا مرگ را بر زندگى ترجیح داد و تکلیف خدایى وى نیز امتناع از بیعت و کشته شدن بود. و این است معنى آنچه در برخى از روایات وارد است که رسول خدا در خواب به او فرمود: خدا مى‏خواهد تو را کشته ببیند. و نیز آن حضرت به بعضى از کسانى که از نهضت منعش مى‏کردند فرمود: خدا مى‏خواهد مرا کشته ببیند. و به هر حال، مراد مشیت تشریعى است نه مشیت تکوینى; زیرا چنانکه سابقا بیان کردیم مشیت تکوینى خدا تاثیرى در اراده و فعل ندارد.

ترجیح مرگ بر زندگى

آرى سیدالشهدا (ع) تصمیم بر امتناع از بیعت و - در نتیجه - کشته شدن گرفت و مرگ را بر زندگى ترجیح داد و جریان حوادث نیز اصابت نظر آن حضرت را به ثبوت رسانید; زیرا شهادت وى با آن وضع دلخراش، مظلومیت و حقانیت اهل بیت را مسجل ساخت و پس از شهادت، تا دوازده سال نهضت‏ها و خونریزى‏ها ادامه یافت و پس از آن همان خانه‏اى که در زمان حیات آن حضرت کسى درب آن را نمى‏شناخت‏با مختصر آرامشى که در زمان امام پنجم به وجود آمد، شیعه از اطراف و اکناف مانند سیل به در همان خانه مى‏ریختند و پس از آن، روز به روز به آمار شیعیان اهل بیت افزود و حقانیت و نورانیتشان در هر گوشه و کنار جهان به تابش و تلالؤ پرداخت و پایه استوار آن، حقانیت توام با مظلومیت اهل بیت مى‏باشد و پیشتاز این میدان، سیدالشهدا (ع) بود. حالا مقایسه وضع خاندان رسالت و اقبال مردم به آنان در زمان حیات آن حضرت با وضعى که پس از شهادت وى در مدت چهارده قرن پیش آمده و سال به سال تازه‏تر و عمیقتر مى‏شود، اصابت نظر آن حضرت را آفتابى مى‏کند و بیتى که آن حضرت - بنا به بعضى از روایات - انشاد فرموده، اشاره به همین معنى است:

و ما ان طبنا جبن و لکن

منایانا و دولة آخرینا

و به همین نظر بود که معاویه به یزید اکیدا وصیت کرده بود که اگر حسین ابن على از بیعت‏با وى خوددارى کنداورا به حال خود رها کند و هیچ گونه متعرض وى نشود. معاویه نه از راه اخلاص و محبت این وصیت را مى‏کرد، بلکه مى‏دانست که حسین بن على (ع) بیعت کننده نیست و اگر به دست‏یزید کشته شود اهل بیت، مارک مظلومیت‏به خود مى‏گیرند و این براى سلطنت اموى، خطرناک و براى اهل بیت، بهترین وسیله تبلیغ و پیشرفت است.

اشاره‏هاى مختلف امام (ع) به وظیفه خود

سیدالشهدا (ع) به وظیفه خدایى خود که امتناع از بیعت‏بود آشنا بود و بهتر از همه به قدرت بیکران و مقاومت‏ناپذیر بنى‏امیه و روحیه یزید پى برده بود و مى‏دانست که لازم لاینفک خوددارى از بیعت، کشته شدن اوست و انجام وظیفه خدایى، شهادت را در بر دارد. و از این معنى در مقامات مختلف با تعبیرات گوناگون کشف مى‏فرمود.

در مجلس حاکم مدینه که از وى بیعت مى‏خواست فرمود: مثل من با مثل یزید بیعت نمى‏کند.

هنگامى که شبانه از مدینه بیرون مى‏رفت از جدش رسول اکرم (ص) نقل فرمود که در خواب به وى فرمود: خدا خواسته (یعنى به عنوان تکلیف) که کشته شوى.

در خطبه که هنگام حرکت از مکه خواند و در پاسخ کسانى که مى‏خواستند آن حضرت را از حرکت‏به سوى عراق منصرف سازند همان مطلب را تکرار فرمود.

در پاسخ یکى از شخصیت‏هاى اعراب که بین راه اصرار داشت که آن حضرت از رفتن به کوفه منصرف شود و گرنه قطعا کشته خواهد شد، فرمود:

«این راى بر من پوشیده نیست ولى اینان از من دست‏بردار نیستند و هر جا بروم و هر جا باشم مرا خواهند کشت.»

برخى از این روایات اگر چه معارض دارد یا از جهت‏سند خالى از ضعف نیست ولى ملاحظه اوضاع و احوال روز و تجزیه و تحلیل قضایا، آنها را کاملا تایید مى‏کند.

اختلاف روش امام (ع) در خلال مدت قیام خود

البته مراد از اینکه مى‏گوییم مقصد امام (ع) از قیام، شهادت بود و خدا شهادت او را خواسته بود، این نیست که خدا از وى خواسته بود که از بیعت‏یزید خوددارى نماید، آنگاه دست روى دست گذاشته به کسان یزید اطلاع دهد که بیایید مرا بکشید و بدین طریق خنده‏دار وظیفه خود را انجام دهد و نام قیام روى آن بگذارد.

بلکه وظیفه امام (ع) این بود که علیه خلافت‏شوم یزید قیام کرده، از بیعت‏با او امتناع ورزد و امتناع خود را - که به شهادت منتهى خواهد شد - از هر راه ممکن به پایان رساند.

از اینجاست که مى‏بینیم روش امام (ع) در خلال مدت قیام به حسب اختلاف اوضاع و احوال، مختلف بوده است:

در آغاز کار که تحت فشار حاکم مدینه قرار گرفت‏شبانه از مدینه حرکت کرده به مکه که حرم خدا و مامن دینى بود پناهنده شد و چند ماهى را در مکه در حال پناهندگى گذرانید.

در مکه تحت مراقبت‏سرى مامورین آگاهى خلافت‏بود تا تصمیم گرفته شد توسط گروهى اعزامى در موسم حج کشته شود یا دستگیر شده به شام فرستاده شود. و از طرف دیگر سیل نامه از جانب عراق به سوى آن حضرت باز شده در صدها و هزارها نامه وعده یارى و نصرت داده او را به عراق دعوت کردند و در آخرین نامه که صریحا به عنوان اتمام حجت - چنانکه بعضى از مورخین نوشته‏اند - از اهل کوفه رسید که حضرت تصمیم به حرکت و قیام خونین گرفت. اول به عنوان اتمام حجت، مسلم بن عقیل را به عنوان نماینده خود به کوفه فرستاد و پس از چندى، نامه مسلم مبنى بر مساعد بودن اوضاع نسبت‏به قیام، به آن حضرت رسید.

امام (ع) به ملاحظه دو عامل که گفته شد یعنى ورود مامورین سرى شام به منظور کشتن یا گرفتن وى و حفظ حرمت‏خانه خدا و مهیا بودن عراق براى قیام، به سوى کوفه رهسپار شد. سپس در اثناى راه که خبر قتل فجیع مسلم و هانى رسید، روش قیام و جنگ تهاجمى را به قیام دفاعى تبدیل فرموده و به تصفیه جماعت‏خود پرداخت و تنها کسانى را که تا آخرین قطره خون خود از یارى وى دست‏بردار نبودند نگه‏داشته، رهسپار مصرع خود شد. (2)

/ 0 نظر / 11 بازدید