چرا شیعیان تقیه می‌کنند؟ آیا تقیه نوعی دروغ نیست؟

از این تعریف به‌خوبی روشن می‌شود که تقیه در مواردی که ضرورت ایجاب کند انجام می‌شود و این عمل از نظر شرع و عقل، جایز و ممدوح و حتی برخی اوقات واجب می‌باشد؛ چنان‌که خوردن مردار و گوشت خوک و امثال آن‌ها در موقعیت ضروری در شرع مقدس جایز شمرده شده است. ‌(2) پس تقیه، امری عام و مطلق و شامل همه موارد و موضوعات نیست.
البته ما تقیه را اصلی عقلایی و در عین حال، قرآنی می‌دانیم که در قرآن به‌صراحت مورد تأیید قرار گرفته است؛ خداوند می‌فرماید:
«لَّا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَن یَفْعَلْ ذَالِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فىِ شىَ‏ْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَئةً‌؛(3) افراد باایمان نباید به جاى مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‏اى با خدا ندارد؛ مگر اینکه از آن‌ها بپرهیزید(و به دلیل هدف‌هاى مهم‌ترى تقیّه کنید)‌. »
مفسر بزرگ اهل سنت زمخشری در تفسیر این آیه می‌نویسد:
«إلا أن تخافوا من جهتهم أمراً یجب اتقاؤه. . . رخص لهم فی موالاتهم إذا خافوهم، و المراد بتلک الموالاة مخالفة و معاشرة ظاهرة و القلب مطمئن بالعداوة؛‌(4). . . مگر آن‌که از جانب دشمنان خوف مسئله‌ای را داشته باشید که پرهیز از آن لازم است. . . خداوند دوستی با کافران را برای مؤمنان تجویز نموده؛ زمانی که از ایشان خوف داشته باشند و مراد از این دوستی مجاز، مخالفت با بغض درونی و همراهی ظاهری است؛ در حالی که قلب فرد مؤمن به دشمنی با کافران اطمینان دارد. »
در این خصوص آیات دیگری هم وجود دارد؛(5) اما در عین حال، نگاه اسلام به مقوله تقیه و استفاده ابزاری از آن و مانند آن، بسیار دقیق و معین و با حفظ اصول و ضوابط دیگر دینی و اخلاقی است؛ توضیح آن‌که:
اسلام هیچ گاه رسیدن به هدفی مقدس را از راه ظلم و ستم و حق‌کشی را نخواسته و اجازه نداده است و انجام تقیه در هر موقعیت و مقامی را مطلوب نمی‌داند و حقیقت تقیه با این تعبیر که "هدف وسیله را توجیه می‌کند"، فاصله بسیار دارد؛ زیرا قائلان به این ایده منظورشان این است که وقتی هدف شما خوب بود، دیگر مهم نیست از چه راهی به آن هدف برسیم؛ مهم تلاش برای رسیدن به هدفی عالی و خوب و ارزشمند است و این نتیجه، چه از راه عادلانه و آزادانه و انسانی و چه با زور و تحمیل و ستمگری و ظلم انجام شود، تفاوتی نخواهد داشت.
اما در تفکر شیعی این گونه نیست و بالاترین اهداف از مسیر نادرست تعقیب نمی‌شود. به همین دلیل، می‌بینیم امام علی ـ علیه السلام ـ وقتی اعلام کرد که مطابق سنت رسول خدا بیت المال را به طور مساوی بین مسلمانان تقسیم می‌کند، بسیاری که به خوردن اموال زیاد عادت کرده و توسط خلفای قبل سهم خاصی از بیت المال داشتند، از این رو، امام دلزده شدند و بنا بر مخالفت گذاشتند. در این هنگام، بعضی از یاران، امام را به دلیل این روش صحیح سرزنش کردند و پیشنهاد دادند حداقل برای مدتی این روش را کنار بگذارد و با آن‌ها مدارا کند تا پایه‌های حکومتش محکم گردد؛ ولی امام فرمود:
«أَ تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْماً- [وَ] لَوْ کَانَ الْمَالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ فَکَیْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّه؛‏‌(6) آیا به من دستور می‌دهید برای پیروزی خود از جور و ستم در حق کسانی که بر آن‌ها حکومت می‌کنم، مدد گیرم؟ به خدا سوگند تا عمر من باقی و شب و روز برقرار است و ستارگان آسمان در پی هم طلوع و غروب می‌کنند، هرگز به چنین کاری دست نمی‌زنم؛ اگر اموال از خودم بود، هم آن‌ها را به طور مساوی تقسیم می‌کردم، چه رسد به این‌که اموال خدا است. ‌»
در این واقعه، افرادی پیشنهاد می‌دادند که حضرت برای رسیدن به هدف مهم خود، نادرستی وسیله را برای رسیدن به هدف نادیده بگیرند؛ اما حضرت به‌شدت در برابر این نگرش ایستاده، با آن برخورد نمودند؛ این نظیر همان کاری بود که امام در شورای شش‌نفره انجام داد و حاضر نشد برای گرفتن خلافت به دروغ بگوید که به روش شیخین عمل می‌کند.
در حقیقت، در زندگی هر انسانی مواردی پیش می‌آید که فرد بین انجام دو هدف و وظیفه که به نوعی با هم تضاد پیدا
می‌کنند، مردد می‌ماند؛ زیرا انجام هر یک به ترک دیگری منتهی می‌گردد، مانند آن‌که فردی می‌بیند که بیان یک حقیقت و واقعیت ساده، باعث ایجاد کدورت و درگیری بین دو نفر می‌گردد؛ در این‌جا او هم موظف به راستگویی است و هم جلوگیری از به وجود آمدن فتنه و تنش بین دیگر مؤمنان. در این مواقع، اسلام دستوری کاملاً عقلانی می‌دهد که نتایج و ارزش دو امر با هم سنجیده شود. هر کدام که از درجه اهمیت بیشتری بود، بر دیگری مقدم گردد؛ همانند حکم اکل میته در مقام اضطرار که پیش‌تر ذکر شد.
اگر کمی تأمل کنید، می‌بینید تقیه نیز از همین قبیل و از باب تزاحم مصالح و تقدیم مصلحت مهم‌تر است که این دستور دین، بر مبنای حکم عقل و سیره عاقلان نیز می‌باشد؛ مثلاً فردی که توسط ظالمان در معرض شکنجه و مرگ واقع می‌شود و تنها راه نجات او را انکار اعتقادات قرار می‌دهند، در این‌جا به حکم عقل به این فرد مظلوم و اجازه داده می‌شود مطابق خواست آن‌ها اعتقادات حق را انکار کند.
روشن است که برای این اعتراف و انکار‌ها، در هیچ محکمه‌ای ارزش قائل نیستند؛ زیرا در شرایط غیر عادی و به زور گرفته شده است و ایمان، باوری قلبی است و دل این فرد بر ایمان و باور و عشق به حق و نفرت از باطل استوار است.
در واقع، تقیه نیز یک روش مبارزه است. اگر فرد اعتقادات و باورهایش را آشکار کند، طرد شده و شناخته گردیده، دیگر نمی‌تواند به مرام و مکتب حق کمک کند. در این‌جا به او اجازه داده‌اند با تقیه در آنان نفوذ کند و بعد در وقت مناسب، ضربه کاری بزند.
البته تشخیص موارد و مواضع به کاربردن این ترفند هم مهم است. چه بسا در مواردی انسان تا پای جان باید بر عقیده خود اصرار بورزد؛ چنان‌که امام حسین ـ علیه السلام ـ چنین کرد و حاضر به بیعت صوری با یزید نشد؛ اما در بسیاری از موارد حفظ جان خود یا دیگر مسلمانان، از بسیاری از امور دیگر مهم‌تر و باارزش‌تر است و نباید اهداف و مصالح کم‌ارزش را فدای این امر مهم نمود.

/ 0 نظر / 7 بازدید